من ان غريب ديروز..... اشناي امروز.... و فراموش شده فردايم .......در اشنا يي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا . يا دم کني
تو روز سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
آسمون تو مرگ عشق رو
توی یاخته هام نوشتی
این یه غم نامه تلخ
که تو سر تا پام نوشتی
تو با خنده ای نوشتی
هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نزاشتم مثل دستات سرد سردم
شب شب شب شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
من چشمام رو به ابرا میدم
آسمون بارون می باره
می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه خدا خودش می دونه کوچه دلش می گیره
سکوتش رو میشکونه
پنجره ها با فریاد می گن باز کی می خونه
نگو به من بمون
نه خواهشی نکن
تو رو قسم بزار برم
دیگه نوازشی نکن
با دو تا چشم پر گناه
از دلم خواهشی نکن
از سر رام برو کنار
اشک چشام رو در نیار
فقط اینو بدون
نگو به من دیگه بمون
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|جمعه بیست و هشتم تیر 1387|
روزی روزگاری
موضوع:
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره
تو که رفتي پريشان شد خيالم
همه گفتند که من ديوانه حالم
نميدانند که
اين ديوانه در فکرِ شفا نيست
که هر چه باشد اما بي وفا نيست
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|یکشنبه شانزدهم تیر 1387|
دوست دارم
موضوع:
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سرابیست بخند
آن خدایی که بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|شنبه بیست و پنجم خرداد 1387|
ببخشید دله دیگه
موضوع:
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم "
هیچ دانی در شکستن چوب از درونش چرا صدا آید
چون جدا شوند ز یکدیگر این صدا از ره فراق آید
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387|
خاطرمان نماند ولی خاطره هایمان می ماند
موضوع:
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد
چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟ اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره
آري با تو هستم ..
با تويي كه از كنارم گذشتي
************
************
وحتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایت همیشه بارانی است
************
تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد
تا دوستي هست ... دوست بايد داشت
تا دل هست ... بايد باخت
تا اشک هست ... بايد ر يخت
تا لب هست ... بوسه بايد زد
تا بوسه هست ... بايد زد
تا معشوق هست ... عاشق بايد بود
تا شب هست ... بيدار بايد بود
تا هستي ... بايد بود ...
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387|
دوست دارم
موضوع:
من از خدا خواستم نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من
تو چه باشی چه نباشی چشم من بارون می بـاره
اونقـده دوستت دارم مـــن به خـــدا قد ستــــــاره!!
نفســــهــات بــوی بهشته!ای تو پاک وآسمونــی
عطر گندمزارو داری به فرشتــــــه ها می مونـــی
نوشته شده توسط : محمد رضا
|
لينک ثابت
|شنبه یازدهم خرداد 1387|